داستان داستان داستان

متن مرتبط با «شعری» در سایت داستان داستان داستان نوشته شده است

تو را نمی توان فهمید . شعری از نظام الدین مقدسی؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «تو را نمی توان فهمید . شعری از نظام الدین مقدسی» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تو را تمی توان فهمیدنه تو را نمی توان فهمید از آن هنگام که پروانه ها بال گشوده اند تاریخ دیگرگون شده است زیبایی دیگرگون شده است اگر فرض بگیرم هر بار حرکت پلکهایتپیله ی پروانه ای را می گشایدهزا...

    ادامه مطلب
  • حیرت مستمر . شعری از نظام الدین مقدسی در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «حیرت مستمر . شعری از نظام الدین مقدسی» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چرا نمی توانم شعری بنویسم که در آن آفتاب ساده لوحانه و ولنگاری طلوع کند به گونه ای که نداند چرا طلوع کرده است و در درنگی کوتاه آغشته به احساسی که پنجره ای اتاقم را پوشانده است حس کند سرد است سرد سرد سرد همچون دردناک...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره آن عصر را دوست دارم . شعری از نظام الدین مقدسی بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «آن عصر را دوست دارم . شعری از نظام الدین مقدسی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آن روز عصر را دوست دارم یادآوریش را دوست دارم همانطور که گفتم آنروز عصر را دوست دارم . از خیابانی طولانی می گذشتم دست در جیب شلوار قدم زنان بوالهوسانه تلو تلوخوران بی هیچ وسواسی برای ر...

    ادامه مطلب
  • شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آن پرنده در حال بال زدن افتادچه اتفاقهای عجیبی برای من افتادصدای خودم بود بی گمان می گفتآرزوهات به دست راهزن افتادقرار بود به دنیا بیایی برای زندگی کردنو زندگی سرد شد ، از دهن افتادچه اتفاقهای عجیبی برای من افتادپرنده ا...

    ادامه مطلب
  • شرمساری . شعری از نظام الدین مقدسی؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «شرمساری . شعری از نظام الدین مقدسی» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دریا تمان حوصله اش آب و ماهی استدریا چو مثنوی است ، خشکی رباعی استآیا صدای خسته ی این شاعرانگیچیزی بجز تلاوت یک حرف واهی است ؟موجی که می زند از دل به سینه امتکرار مرگ ماهی ای در این حوالی استگردن بگیر خدای...

    ادامه مطلب
  • شرمساری . شعری از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    دریا تمان حوصله اش آب و ماهی استدریا چو مثنوی است ، خشکی رباعی استآیا صدای خسته ی این شاعرانگیچیزی بجز تلاوت یک حرف واهی است ؟موجی که می زند از دل به سینه امتکرار مرگ ماهی ای در این حوالی استگردن بگیر خدایا ، گردن بگیر توبودن گناه توست ، بودن تباهی استهر شب که خواب سراغ مرا گرفترویای من نه دریا ، که خشکسالی استدریا ، نهنگها در تو چه می کنند که در عمق واپسین تو خونابه جاری استاین شعر شاهدی است بر درد های مناین درد ضجه شد ، از واژه خالی استفرقی ندارد هیچ ،دریا و خاک خشکاین زندگی برای آدمیان ، شرمساری است بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تو را نمی توان فهمید . شعری از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    تو را تمی توان فهمیدنه تو را نمی توان فهمید از آن هنگام که پروانه ها بال گشوده اند تاریخ دیگرگون شده است زیبایی دیگرگون شده است اگر فرض بگیرم هر بار حرکت پلکهایتپیله ی پروانه ای را می گشایدهزار هزار پرواز از چشمهایت آغاز شده است که زیبایی را به هوا و آسمان ببرند نه تو را از آن گاه دیرینه که پروانه ها بال گشوده اند نمی توان فهمید تنها کاری که می کنم شعرم را در تاریخی می نویسم که از فهمیدنت ناکام مانده ام .. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حیرت مستمر . شعری از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    چرا نمی توانم شعری بنویسم که در آن آفتاب ساده لوحانه و ولنگاری طلوع کند به گونه ای که نداند چرا طلوع کرده است و در درنگی کوتاه آغشته به احساسی که پنجره ای اتاقم را پوشانده است حس کند سرد است سرد سرد سرد همچون دردناکی واژه های غمگین شعر من بر پوست رازناک زندگی همچون حیرت مستمری که در هر صبح با من متولد می شود ن.مقدسی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آن عصر را دوست دارم . شعری از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    آن روز عصر را دوست دارم یادآوریش را دوست دارم همانطور که گفتم آنروز عصر را دوست دارم . از خیابانی طولانی می گذشتم دست در جیب شلوار قدم زنان بوالهوسانه تلو تلوخوران بی هیچ وسواسی برای رسیدن نگاهم گاهی به درختها که سایه هایشان بیش از حد انبوه شده بود و گاهی به سنگفرش کثیف آنروز عصر را دوست دارم وقتی از خیابان گذشتم وارد کوچه ای شدم یادم است ابتدای کوچه کمی سردم شد و بعدکوچه ای دیگر که هیچ درختی نداشت آن کوچه هیچ درختی نداشت و خانه ها در همان اوایل غروب ساکت و خاموش بودند حالا قدم زدن درست مثل رفتن به سمت مرگ بود آن عصر را دوست دارم یاد آوری آن عصر را دوست دارم قدم هایم باز هم آهسته تر شد و تاریکی را حس کردم که روی پوست صورتم می لغزید می لغزید و بعد می دیدم که چند ستاره روی پیرهنم چکه کرد تلوخ...

    ادامه مطلب
  • شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    آنقدر برای دیدنت دل به دریا زده ام کهماهیهای ساحل مدیترانه ای واژه های گرم شعرهایم را به فلس هایشان دوخته اند .شاید بگویی همه ی اینها بازی با کلمات است ولی من جور دیگری بلد نیستم کهاز دل به دریا زدنهایم به موج های بازیگوش موهایت برسم مثلا اگر بخواهم دلم را برایت نقاشی کنم همه ی رنگها در دلهره های اولین تپش می میرند اگر می دانستم کدام سنگفرش پای تو را تلفظ می کند دل به دریا می زدم و به سنگ ها ی سالخورده ی شکننده حسادت می کردم .. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دایره / شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم ( میشل فوکو )کتابهایم: 1سه حنجره ی گنگ 2یک مغول خوب3اشکی برای عشق4 مریلا 5 مرگ آینه 6: کلاه پیکاسو . رمان 7: خانم روبرت : رمان 8:شرارت : رمان 9: عشق مدرن : مجموعه داستان 10 . روسریها / مجموعه داستان 11- حواشی دلدادگی ( رمان ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آدم ندیده ها / شعری از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    در جنگل اتفاقهای عجیبی می افتد درختها به پیکر همدیگر تکیه داده اند پرندگان جیکشان برای همدیگر در می آید انگار آدم ندیده اند آدمها را ندیده اند . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • انقلاب مخملی / شعری از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    تمام انقلابهای خملی از پیراهن تو آغاز می شوند ...

    ادامه مطلب
  • بی هدف : شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    ترافیک سنگینی بود زندگی هیچ کس به هیچ کجا نرسید مگر من که جایی برای رفتن نداشتم ...

    ادامه مطلب
  • عشق بی رحم است / شعری کوتاه از نظلم الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    عشق خیلی بی رحم استبی منطق استمثلن هر وقت قرار میگذاریبرای یک دیدارهیچ چیز اندازه ی قبلن نیستهمه ی نیمکتهای پارک رابرای نشستن یک نفر ساخته اندو تو میفهمیآیندهیاین عشقدیوانگی های یک نفره خواهد بودعش...

    ادامه مطلب
  • دلگیری تو / شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    توی این هوای بهاریسرما خوردگیم چیز عجیبی استحتما تو از من دلگیری ...

    ادامه مطلب
  • رفتنم /شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    به من گفتی برو شاعر دیگران باشبرو برای خودت مخاطب دیگری پیدا کن من رفتم و شاعر سیاسی شدم چرا که فقط سیاستمداران به اندازه ی تو بی احساس و سنگدلند...

    ادامه مطلب
  • پیامبری در شعر // شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    بیا در شعرم بخوابمثلا می خواهم قربانیت کنم شاید خدا یک قوچ از آسمان بفرستد آنوقت حد اقل توی شعر می شود ادعای پیامبری کنمجالا با این قوچ/توی شعرم /چه کار کنم؟بیا/چاقو و این قوچ مال تو توبا عشوه هایت...

    ادامه مطلب
  • باور / شعری کوتاه از نظام الدین مقسی

  • نیلوبلاگ

    باور کن چند هزار سال پیش راهبه ای دستخط خدایان بابل را در معبدی کوچک خوانده است تا امروز من به تو ایمان بیاورم ....

    ادامه مطلب
  • بودن یا نبودن / شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    نه آنقدر می روی که نباشی نه آنقدر می مانی که پلکهایم حرارت وجودت را به ذهنم اشاره کنند ....

    ادامه مطلب