داستان داستان داستان

متن مرتبط با «کهنه» در سایت داستان داستان داستان نوشته شده است

قسمتی از شعر / اندوه کهنه ی من / نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    میتوانم تو را بیاد بیاورم می توانم تو را از بین هزاران چیز به یاد بیاورم اندوه من به پنجره ای باز بر می گردد که سرنوشت واژه های تاریک شعرماز سمت پروزشش به درونم وزید پنجره ای که می توانستی بسته اش نگاه داری پنجره ای که می توانست بسته بماند اکنون اما دیر است اکنون اما به اندازه ی تمام آنچه اندوه می نامم دیر است من تاریکترین شاعر جهانم و انگار شب درگلوی من حنجره ای بی پرواست می توانم به یاد بیاورم...

    ادامه مطلب
  • قسمتی از شعر / اندوه کهنه ی من / نظام الدین مقدسی

  • نیلوبلاگ

    میتوانم تو را بیاد بیاورم می توانم تو را از بین هزاران چیز به یاد بیاورم اندوه من به پنجره ای باز بر می گردد که سرنوشت واژه های تاریک شعرم از سمت پروزشش به درونم وزید پنجره ای که می توانستی بسته اش نگاه داری پنجره ای که می توانست بسته بماند اکنون اما دیر است اکنون اما به اندازه ی تمام آنچه اندوه می نامم دیر است من تاریکترین شاعر جهانم و انگار شب درگلوی من حنجره ای بی پرواست می توانم به یاد بیاورم تو را می توانم تو را از بین هزار بوته ی خار به یاد بیاورم که در پاشنه ی آشیل ذهنم وقتی در شعرهایم می رقصیدم فرو رفتی درد حضور تو را در خود همچون ادراکی از پی شنیدن یک غزل تازه به یاد می آورم ان...

    ادامه مطلب