
حتما داره میاد اما پوتینای سنگین پوشیده و در جایی در یکجبهه ی جنگ راه باز میکنه برای راه رفتن و آومدن. پوتینها تو گل و شل گیرکردن .پس فقط سنگین نیستن . خیلی بدتر از این حرفاست باید هزار سال منتظر بشینم . ولی میاد .مگه هزار سال زود نمیگذره ؟ طوری میاد انگاری که دارن میکشوننش پای چوبه ی اعدام با طناب دار . نمی خواد بره. خودش رو سنگین نکه داشته . و نوک پونینهاشو گیر داده به زمین . زانوهایش رو خم کرده . هیچی نمیگه . ولی اگر همین جور ادامه بده خسته میشن ولش میکنن .میگن برو. برو همون کافه که اونزن منتظرته. آره. اینجوری میگن . مرد هیچی نمیگه . دلش میخواد بگه بهم کفش بدین . بگه این پوتینها سنگینن. تو گل و شل گیر میکنن. ولی نمیگه . میخواد زن ببینه که چه جوری و با چه مشقتی اومده . میخواد من بفهم...
ادامه مطلب
به احتمال زیاد خوانندگان آثار داستانی با آثار نظام الدین مقدسی آشنایی دارند. مقدسی با اولین اثر داستانی اش یعنی «مریلا» در سال ۸۸ با شاعری خداحافظی کرد و پا به عرصه داستان گذاشت. قبل از چاپ مجموعه داس...
ادامه مطلب
همه نویسنده ها به یک ضربه شروع نیاز دارند، به شلیک یک تپانچه، به یک تلنگر که به پهلویشان بخورد....
ادامه مطلب