
در ادامه، هر آنچه باید درباره «حیرت مستمر . شعری از نظام الدین مقدسی» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چرا نمی توانم شعری بنویسم که در آن آفتاب ساده لوحانه و ولنگاری طلوع کند به گونه ای که نداند چرا طلوع کرده است و در درنگی کوتاه آغشته به احساسی که پنجره ای اتاقم را پوشانده است حس کند سرد است سرد سرد سرد همچون دردناک...
ادامه مطلب
موضوع «آن عصر را دوست دارم . شعری از نظام الدین مقدسی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آن روز عصر را دوست دارم یادآوریش را دوست دارم همانطور که گفتم آنروز عصر را دوست دارم . از خیابانی طولانی می گذشتم دست در جیب شلوار قدم زنان بوالهوسانه تلو تلوخوران بی هیچ وسواسی برای ر...
ادامه مطلب
در ادامه، هر آنچه باید درباره «شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آن پرنده در حال بال زدن افتادچه اتفاقهای عجیبی برای من افتادصدای خودم بود بی گمان می گفتآرزوهات به دست راهزن افتادقرار بود به دنیا بیایی برای زندگی کردنو زندگی سرد شد ، از دهن افتادچه اتفاقهای عجیبی برای من افتادپرنده ا...
ادامه مطلب
از خیابان رد می شد و تازه وارد کوچه ی فرعی شده بود که صدایی'>صدایی شنید . لازم است گفته شود که در ابتدا فقط صدایی شنید و نه هیچ چیز دیگری . صدا با دیگر صداهایی که معمولا در خیابان یا کوجه ی شهری کوچک به گوش می رسد تفاوتی نداشت . حد اقل برای او که مردی با گوشهای سالم بود اینگونه بود . کفشی که به پا داشت به علت اینکه تازه خریده بود صدای جیر جیر اندکی می داد . البته وقتی در فضای بسته و خالی مثل یک راهرو که کاشی شده است و تعداد افرادی که آنجا هستند از دو نفر بیشتر نیستند و حرف نمیزنند شنیده می شد و در آن لحظه شنیده نمی شد . به راهش ادامه داد . چرا که همانطور که گفتیم فقط یک صدای معمولی شنیده بود . کمی جلوتر دوباره همان صدا را شنید . ولی تفاوتی که با اولی داشت این بود که قطع نشد و ادامه داشت . اد...
ادامه مطلب
حتما داره میاد اما پوتینای سنگین پوشیده و در جایی در یکجبهه ی جنگ راه باز میکنه برای راه رفتن و آومدن. پوتینها تو گل و شل گیرکردن .پس فقط سنگین نیستن . خیلی بدتر از این حرفاست باید هزار سال منتظر بشینم . ولی میاد .مگه هزار سال زود نمیگذره ؟ طوری میاد انگاری که دارن میکشوننش پای چوبه ی اعدام با طناب دار . نمی خواد بره. خودش رو سنگین نکه داشته . و نوک پونینهاشو گیر داده به زمین . زانوهایش رو خم کرده . هیچی نمیگه . ولی اگر همین جور ادامه بده خسته میشن ولش میکنن .میگن برو. برو همون کافه که اونزن منتظرته. آره. اینجوری میگن . مرد هیچی نمیگه . دلش میخواد بگه بهم کفش بدین . بگه این پوتینها سنگینن. تو گل و شل گیر میکنن. ولی نمیگه . میخواد زن ببینه که چه جوری و با چه مشقتی اومده . میخواد من بفهم...
ادامه مطلب
به احتمال زیاد خوانندگان آثار داستانی با آثار نظام الدین مقدسی آشنایی دارند. مقدسی با اولین اثر داستانی اش یعنی «مریلا» در سال ۸۸ با شاعری خداحافظی کرد و پا به عرصه داستان گذاشت. قبل از چاپ مجموعه داس...
ادامه مطلب
بیا در شعرم بخوابمثلا می خواهم قربانیت کنم شاید خدا یک قوچ از آسمان بفرستد آنوقت حد اقل توی شعر می شود ادعای پیامبری کنمجالا با این قوچ/توی شعرم /چه کار کنم؟بیا/چاقو و این قوچ مال تو توبا عشوه هایت...
ادامه مطلب
کاوه فولادینسب اگر آنجایی که هستید، وقت و ساعت از معنا تهی نشده، وقتتان به خیر. بالای نامه که میخواستم بنویسم «سلام آقای گلشیری» دوباره بغضم گرفت. یک روزهایی این تلخترین جملهای بود که میشد گفت یا شنید؛ وقتی شماره ۱۲ ماهنامه شریف «کارنامه» منتشر شد، زیر عنوان مجله همین عبارت «سلام آقای گلشیری» بود که نقش بسته بود. «کارنامه» قرمز نوشته شده بود -مثل همیشه- و «سلام آقای گلشیری» سیاه. آن شماره ...
ادامه مطلب
همه نویسنده ها به یک ضربه شروع نیاز دارند، به شلیک یک تپانچه، به یک تلنگر که به پهلویشان بخورد....
ادامه مطلب