
در ادامه، هر آنچه باید درباره «شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آن پرنده در حال بال زدن افتادچه اتفاقهای عجیبی برای من افتادصدای خودم بود بی گمان می گفتآرزوهات به دست راهزن افتادقرار بود به دنیا بیایی برای زندگی کردنو زندگی سرد شد ، از دهن افتادچه اتفاقهای عجیبی برای من افتادپرنده ا...
ادامه مطلب
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «تحقیر . داستان کوتاهی از نظام الدین مقدسی» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در هواپیمای مسافرتی از تهران به شیراز به زوج جوانی برخوردم که از همان ابتدای پرواز همدیگر را با صدای بلند انگار که خیلی از هم فاصله داشته باشند صدا می زدند. تمام حرفهایشان درباره ی راننده ی موتورسی...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ما دیوانه نشدیم. داستان کوتاهی از نظام الدین مقدسی» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ما سه نفر توی بیابان برهوت بودیم و بوی اول شب از زمین میجوشید . ماه نصفه نیمه تازه طلوع کرده بود و آنقدر بزرگ بود که من نتوانستم آن را به یک سیب گازخوده ی سرخ تشبیه کنم . به هر حال برا...
ادامه مطلب
ما سه نفر توی بیابان برهوت بودیم و بوی اول شب از زمین میجوشید . ماه نصفه نیمه تازه طلوع کرده بود و آنقدر بزرگ بود که من نتوانستم آن را به یک سیب گازخوده ی سرخ تشبیه کنم . به هر حال برای خودش می درخشید . ما هم برای خودمان در بیابان راه میرفتیم و چیزهایی که داشتیم سیگار بود و ماشعیر . جلوتر رفتیم . نور چراغهای شهر به پشتمان میخورد و حالا ما سایه های درازی بودیم که انگار درهم برهم میشد. من سه نخ سیگار بین خودمان تقسیم کردم ولی باد می آمد و نمیشد سیگار را روشن کرد . فندک دست به دست شد و جاسم تصمیم گ...
ادامه مطلب
در هواپیمای مسافرتی از تهران به شیراز به زوج جوانی برخوردم که از همان ابتدای پرواز همدیگر را با صدای بلند انگار که خیلی از هم فاصله داشته باشند صدا می زدند و می خندیدند . تمام حرفهایشان درباره ی راننده ی موتورسیکلتی بود که قبل از رسیدن به فرودگاه می خواسته کیف آنها را بدزدد اما مرد و زن قسر در رفته بودند . من کنار پنجره نشسته بودم و بیش از همه چیز مشغول پاک کردن پاچه ی شلوارم بودم . خم میشدم و در حالیکه کمربند صندلی مانعم بود ، مصرانه دستمال کاغذی خیس را روی لکه های قهوه مانند می کشیدم .صدای آنها باعث شد از کارم دست بکشم و راست نشستم و نگاهشان کردم . زن و مرد فقط به همدیگر نگاه می کردند و زن هنگام صحبت کردن کف دستش را توی هوا نگه می داشت . انگار با اینکار که زیباترین قسمت وجودش را به نمایش گ...
ادامه مطلب
آنقدر برای دیدنت دل به دریا زده ام کهماهیهای ساحل مدیترانه ای واژه های گرم شعرهایم را به فلس هایشان دوخته اند .شاید بگویی همه ی اینها بازی با کلمات است ولی من جور دیگری بلد نیستم کهاز دل به دریا زدنهایم به موج های بازیگوش موهایت برسم مثلا اگر بخواهم دلم را برایت نقاشی کنم همه ی رنگها در دلهره های اولین تپش می میرند اگر می دانستم کدام سنگفرش پای تو را تلفظ می کند دل به دریا می زدم و به سنگ ها ی سالخورده ی شکننده حسادت می کردم .. بخوانید...
ادامه مطلب
از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم ( میشل فوکو )کتابهایم: 1سه حنجره ی گنگ 2یک مغول خوب3اشکی برای عشق4 مریلا 5 مرگ آینه 6: کلاه پیکاسو . رمان 7: خانم روبرت : رمان 8:شرارت : رمان 9: عشق مدرن : مجموعه داستان 10 . روسریها / مجموعه داستان 11- حواشی دلدادگی ( رمان ) بخوانید...
ادامه مطلب
پای برهنه بازی های کودکانه ات را پوشانده است می دانم شعر من نیز کلمه های فقیری هستند که می خواهند کفش را برای تو معنا کنند اما نمی توانند اگر تو زباله ها را می گردی ما شاعران را پیدا خواهی کرد این سرزمین شعر نمی خواهد چرا که شعر هم کودکانه زیستن است من و تو کودکانی هستیم که پابرهنه توی حرف بزرگترها دویده ایم ..... بخوانید...
ادامه مطلب
از خیابان رد می شد و تازه وارد کوچه ی فرعی شده بود که صدایی'>صدایی شنید . لازم است گفته شود که در ابتدا فقط صدایی شنید و نه هیچ چیز دیگری . صدا با دیگر صداهایی که معمولا در خیابان یا کوجه ی شهری کوچک به گوش می رسد تفاوتی نداشت . حد اقل برای او که مردی با گوشهای سالم بود اینگونه بود . کفشی که به پا داشت به علت اینکه تازه خریده بود صدای جیر جیر اندکی می داد . البته وقتی در فضای بسته و خالی مثل یک راهرو که کاشی شده است و تعداد افرادی که آنجا هستند از دو نفر بیشتر نیستند و حرف نمیزنند شنیده می شد و در آن لحظه شنیده نمی شد . به راهش ادامه داد . چرا که همانطور که گفتیم فقط یک صدای معمولی شنیده بود . کمی جلوتر دوباره همان صدا را شنید . ولی تفاوتی که با اولی داشت این بود که قطع نشد و ادامه داشت . اد...
ادامه مطلب
حتما داره میاد اما پوتینای سنگین پوشیده و در جایی در یکجبهه ی جنگ راه باز میکنه برای راه رفتن و آومدن. پوتینها تو گل و شل گیرکردن .پس فقط سنگین نیستن . خیلی بدتر از این حرفاست باید هزار سال منتظر بشینم . ولی میاد .مگه هزار سال زود نمیگذره ؟ طوری میاد انگاری که دارن میکشوننش پای چوبه ی اعدام با طناب دار . نمی خواد بره. خودش رو سنگین نکه داشته . و نوک پونینهاشو گیر داده به زمین . زانوهایش رو خم کرده . هیچی نمیگه . ولی اگر همین جور ادامه بده خسته میشن ولش میکنن .میگن برو. برو همون کافه که اونزن منتظرته. آره. اینجوری میگن . مرد هیچی نمیگه . دلش میخواد بگه بهم کفش بدین . بگه این پوتینها سنگینن. تو گل و شل گیر میکنن. ولی نمیگه . میخواد زن ببینه که چه جوری و با چه مشقتی اومده . میخواد من بفهم...
ادامه مطلب
می توانم عادتهایم را کنار بگذارم.اینکه آدم پشت سر هم هیجان زده شود چیزی مربوط به خودش است .ولی صحبت کردن به خاطر هیجان ، دیگران را می آزارد . تشخیص درستی بود . روانشناس روی صندلیش که متوجه شدم به خاطر وزن کم خود نمی تواند بدون گرفتن لبه ی میز روی آن نشسته باشد و در همان حال تعادل خود را حفظ کند نشسته بود . به من نگاه می کرد .ولی نگاهش اصلا خیره نبود . شاید من اشتباه کنم.ولی بیشتر دکترها و روانشناسها برای اینکه به بیمار اطمینان خاطر بدهند خیره به چشمهای طرف ٰ، آنهم به مدت طولانی نگاه می کنند .اگر عینکی باشند معمولا در حین نگاه کردن جای عینک را روی بینی تغییر می دهند . اما نه با دست بلکه با حرکات پیوسته بینی و فین فین کردن چندش آور . پس از نگاهی نه چندان طولانی گفت:تشخیص من همینه.این را گفت و...
ادامه مطلب
ده سال بیشتر نداشت ولی همه او را می شناختند. البته منظورم بیشتر مردم شهر است . وگرنه که معلوم است زنها را نمی شود به حساب آورد. خانه هستند و بیرون هم نمی آیند. می ترسند گناه باشد که یک دختر یا زن از خانه بیاید بیرون . چه رسد که پسر ده ساله را بشناسند . پسر اسمش عالی بود و لی به او می گفتند عالی وک. اگر غریبه ای به شهر می آمد هم وقتی اسم عالی وک را می شنید تعجب می کرد . ولی این اسم یک جورهایی رویش مانده بود . فکر کنم از هشت سالگی معروف شد . در یکمحفل کوچک در یک رستوران . آن شب موسیقی بوده و سه تار و تنبک . پسر بلند می شود شروع می کند به رقصیدن . اول همه او را نهی می کنند و می گویند بنشیند سر جایش .کارش آب و چای گرداندن در رستوران بوده . بعد می بینند طوری می رقصد که نمی توان از او چشم برداشت ....
ادامه مطلب
صدای هیچکی مثل صدای خود آدم نمیشه. مخصوصا صدای خود آدم وقتی تو تنهایی بزرگ و درندشت باهاش حرف بزنه . کافیه چند جمله ی اولو خوب گوش بدی تا متوجه شی صدای خودته...من هم تو تنهایی خودم که هیچوقت نفهمیدم اندازش چقدره نشسته بودم . تنهایی من آب و هوای خشک و سردی داره . تو تنهایی من علاوه بر خشک و سرد بودن برف هممیباره . برای همین بعضی وقتها که آب نوشیدنی کممیارم برف میخورم . اونهم بدون اینکه بخوام از لیوانی چیزی استفاده کنم . وسایل زیادی دارم تو تنهایی که همش از یخ ساخته شده . یه تعدادی هم از باد های سرد . هزاران وسایل قدیمی که از اندوه ساختن . یه چن تا چیز همهست که از غروب افتاب روز جمعه تو جنوب ساخته شده و خیلی خوشگله . کلاغ و این چیزا هم داره . یه روز همشون رو مبفروشم . اسم فروشگاهمو میزارم (( و...
ادامه مطلب
گودی که در آن افتاده بود درست طرف راست خانه اش و محاصره شده بین چهار درخت بود . درختها را خودش کاشته بود . پنج سال پیش .درست وقتی دخترشان داشت به دنیا می آمد . دخترش و زنش در خانه بودند .ولی صدای باران و دور بودن از خانه صدایش را نمی رساند .شاید هم داشتند تلوزیون تماشا می کرردند . گود یا همان چاله آب می گرفت . از خانه آمده بود بیرون و به زنش گفته بود خیلی بی خیالی . درباره پاتی با هم بحث کرده بودند . پاتی سگشان بود .چند هفته پیش انتخابش کرده بودند و خریده بودند . دخترشان به پاتی می گفت پایی . گشته بود توی حیاط . صدایش زده بود .ولی سگ نبود . تا اینکه همانجا وسط درختها زیر پایش خالی شد. اول از همه سرش به دیواره ی گود خورد .بالا را نگاه کرد . حد اقل دو برابر قدش بود .با اینکه ضربه چندان محکم نب...
ادامه مطلب
از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم ( میشل فوکو )کتابهایم: 1سه حنجره ی گنگ 2یک مغول خوب3اشکی برای عشق4 مریلا 5 مرگ آینه 6: کلاه پیکاسو . رمان 7: خانم روبرت : رمان 8:شرارت : رمان 9: عشق مدرن : مجموعه داستان 10 . روسریها / مجموعه داستان 11- حواشی دلدادگی ( رمان ) بخوانید...
ادامه مطلب
به احتمال زیاد خوانندگان آثار داستانی با آثار نظام الدین مقدسی آشنایی دارند. مقدسی با اولین اثر داستانی اش یعنی «مریلا» در سال ۸۸ با شاعری خداحافظی کرد و پا به عرصه داستان گذاشت. قبل از چاپ مجموعه داس...
ادامه مطلب
ترافیک سنگینی بود زندگی هیچ کس به هیچ کجا نرسید مگر من که جایی برای رفتن نداشتم ...
ادامه مطلب
لطفا هیچ شاعری را به جنگ نفرستیداندوهی که داردبرای کشنه شدنش کافی است ...
ادامه مطلب
عشق خیلی بی رحم استبی منطق استمثلن هر وقت قرار میگذاریبرای یک دیدارهیچ چیز اندازه ی قبلن نیستهمه ی نیمکتهای پارک رابرای نشستن یک نفر ساخته اندو تو میفهمیآیندهیاین عشقدیوانگی های یک نفره خواهد بودعش...
ادامه مطلب
توی این هوای بهاریسرما خوردگیم چیز عجیبی استحتما تو از من دلگیری ...
ادامه مطلب