هر روز که نمی بینمت
کنار درختی می نشینم
تا تنهاییم را
مثل گناهی کودکانه و معصوم
در سایه اش
پنهان کنم
گاهی
گاهی و نه همیشه
درخت
اندوه غلیظ مرا شبی تاریک می پندارد
صدای خوابش را می شنوم
در خوابهای درخت
تودر جنگلی بزرگ
نشسته ای
و در سایه های آنهمه درخت آفتاب می شوی
برچسب:
نویسنده: آریا رضایی