دریا تمان حوصله اش آب و ماهی است
دریا چو مثنوی است ، خشکی رباعی است
آیا صدای خسته ی این شاعرانگی
چیزی بجز تلاوت یک حرف واهی است ؟
موجی که می زند از دل به سینه ام
تکرار مرگ ماهی ای در این حوالی است
گردن بگیر خدایا ، گردن بگیر تو
بودن گناه توست ، بودن تباهی است
هر شب که خواب سراغ مرا گرفت
رویای من نه دریا ، که خشکسالی است
دریا ، نهنگها در تو چه می کنند که
در عمق واپسین تو خونابه جاری است
این شعر شاهدی است بر درد های من
این درد ضجه شد ، از واژه خالی است
فرقی ندارد هیچ ،دریا و خاک خشک
این زندگی برای آدمیان ، 1 است
برچسب:
نویسنده: آریا رضایی