
سهم من از بیماری اجتماع گریختن است می خواهم راهی به سمت فهمیدن کوه فهمیدن سنگ فهمیدن ارتفاعی که هوایش بازدم آدمها نباشد پیدا کنم به من کمک کندروغهای بسیاری وسط سفره در ظرفهای نقره ای و من سهمم را با گریختن بر می دارم هر چه می خواهند بگویند وقتی ارتعاش حنجره ها یشان به گوشم می رسد وقتی می گویند بمان بمان بمان یقین می کنم که تمام دروغها را نوشیده اند و باور کرده اند می خواهم پوست بیندازم و یک ساعت...
ادامه مطلب
سهم من از بیماری اجتماع گریختن است می خواهم راهی به سمت فهمیدن کوه فهمیدن سنگ فهمیدن ارتفاعی که هوایش بازدم آدمها نباشد پیدا کنم به من کمک کن دروغهای بسیاری وسط سفره در ظرفهای نقره ای و من سهمم را با گریختن بر می دارم هر چه می خواهند بگویند وقتی ارتعاش حنجره ها یشان به گوشم می رسد وقتی می گویند بمان بمان بمان یقین می کنم که تمام دروغها را نوشیده اند و باور کرده اند می خواهم پوست بیندازم و یک ساعت شنی درست کنم تا رویاهای پاک دیروزم را آرام آرام به چشمهایم بریزد می خواهم وحشی تر باشم و دیوانگی را مثل صدای ممتد یک قطار قدیمی عبادت کنم چه بسا کمک کنی چه بسا موهایت را شانه کنی و عطر بزنی و دروغ...
ادامه مطلب