چرا رمان, ب خوانیم, در حالی که میتوانیم به جای آن فیلم ببینیم که تصویر دارد و موسیقی و جاذبههای دیگر خاص خودش را یا حتی داستان کوتاه ب خوانیم, که جمع و جورتر هم است و از همان جنس رمان, و کمتر هم وقتمان را میگیرد؟ اصلا حتی اگر هم به جایگزین هایش علاقهای نداشته باشیم، چرا رمان, ب خوانیم,؟ چه چیزی در این متن بلند هست که ما را جذب میکند؟ در این یادداشت کوشش شده از زاویه دید خوانندهای غیرحرفهای به این پرسش پاسخ داده شود. کسی که نویسنده, یا پی گیر جدی ادبیات نیست و رمان, را به دلایلی جدا از پسند حرفهایها میخواند. کسی که بیشتر هدفش سرگرم شدن است تا به دست آوردن مفاهیم عمیق. رمان, می خوانیم, چون رمان, مثل یک سفر خوب و کامل ،سرگرم کننده و جذاب است. هیچ کدام از قالبهای ادبی داستانی و غیر ادبی از جنبه سرگرم کردن به پای رمان نمیرسند. یک دلیل این برتری شاید این باشد که تعلیق و کشمکشهای چند گانه یکی از ع ناصر, اصلی ساخت رمان است. دلیل دیگر نحوه روایت قصه در رمان است. روایتی کامل و جذاب از راویای که بین ما و شخصیتها و ماجراهای داستان قرار گرفته و صد البته توصیفهای راوی. رمان می خوانیم, چون جهان ویژهای است که هرچه پیش میرویم آن را بیشتر میشناسیم و کشف میکنیم. جهان رمان هیچ محدودیتی نمیشناسد؛ وسیع است و واقعی. درست شبیه زندگی خودمان و حتی کامل تر و بهتر. هیچ کدام از اشکال داستان گویی قابلیتهای وسیع و نامحدود رمان را برای ارائه شخصیتها متعددی که خوب شناسانده میشوند و مکانهای بعضاً زیادی که قصه در آنها اتفاق میافتد و زمانی که در بر گیرنده قصه است ندارند. در رمان شما میتوانید تعداد بسیار زیادی شخصیت و مکان و ماجرا ببینید بدون این که لطمهای به قصه وارد شود. رمان به دلیل همین گستردگی به گونههای زیادی قابل تقسیم است. هر کس میتواند گونه مورد علاقه خودش را بخواند و دنبال کند. کلاسیک، رئالیسم جادویی یا سیال ذهن یا اصلاً شاید در تقسیم بندیای دیگر پلیسی، معمایی، رمانتیک، ترسناک و غیره.رمان را دوست داریم و هنوز می خوانیم, چون به روایت داستان آدمهای معمولی میپردازد و مسئلههای گاه پیش پا افتاده شان را طوری طرح میکند که برایمان جالب میشود و دیگر نمیتوانیم کتاب را زمین بگذاریم. آدمهایی درست شبیه خودمان و اطرافیانمان. در رمان دیگر از قهرمانها و پادشاهان و حماسهها خبری نیست. قصه، قصه زندگی روزمره است و حوادثی کاملاً واقعی و ملموس و باور پذیر. راسکولنیکف، مادام بواری، آناکارنینا و یوزف ک، همگی شخصیت هایی معمولی هستند که در رمانها جاودانه شده اند. رمان مانند شعر آسمانی نیست. زمینی و واقعی و باور پذیر است. حتی مثل داستان کوتاه هم نیست که جمع و جور باشد و تنها بریدهای از یک بخش زندگی. رمان بازه بزرگی از زندگی شخصیت هایش را در بر گیرد. ممکن است این بازه یک ساعت یا یک روز باشد اما کامل است و مسئله را همه جانبه بررسی میکند.
http://ebtekarnews.com/18152-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F.html
برچسب:
نویسنده: آریا رضایی
تاريخ: شنبه
10 آذر
1397 ساعت: 22:01