یک داستان سوررئال نظام اادین مقدسی
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 14:22
حتما داره میاد اما پوتینای سنگین پوشیده و در جایی در یکجبهه ی جنگ راه باز میکنه برای راه رفتن و آومدن. پوتینها تو گل و شل گیرکردن .پس فقط سنگین نیستن . خیلی بدتر از این حرفاست باید هزار سال منتظر بشینم . ولی میاد .مگه هزار سال زود نمیگذره ؟ طوری میاد انگاری که دارن میکشوننش پای چوبه ی اعدام با طناب ...
عنوان داستان : منافی . نویسنده : نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 14:22
آن روز هم با عجله خودش را آماده ی رفتن کرد . دیر بیدار شده بود .معمولا تا نزدیک صبح فقط وول میخورد. پنج شش سالی می شد گرفتار کم خوابی شده بود . معمولا صبحانه اش فقط یک لیوان قهوه بود تا گیجی و منگی ناشی از بی خوابی را کم کند . لباس پوشید . موهایش را شانه زد و مختصر آرایشی کرد . با خودش گفت ؛ هنوز هم...
فیلتر سیگار / داستان کوتاه نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 20:44
می توانم عادتهایم را کنار بگذارم.اینکه آدم پشت سر هم هیجان زده شود چیزی مربوط به خودش است .ولی صحبت کردن به خاطر هیجان ، دیگران را می آزارد . تشخیص درستی بود . روانشناس روی صندلیش که متوجه شدم به خاطر وزن کم خود نمی تواند بدون گرفتن لبه ی میز روی آن نشسته باشد و در همان حال تعادل خود را حفظ کند نشست...
عالی وک . داستان کوتاه نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 20:44
ده سال بیشتر نداشت ولی همه او را می شناختند. البته منظورم بیشتر مردم شهر است . وگرنه که معلوم است زنها را نمی شود به حساب آورد. خانه هستند و بیرون هم نمی آیند. می ترسند گناه باشد که یک دختر یا زن از خانه بیاید بیرون . چه رسد که پسر ده ساله را بشناسند . پسر اسمش عالی بود و لی به او می گفتند عالی وک. ...
خوابگردی / داستان کوتاهی از نطام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 16:23
صدای هیچکی مثل صدای خود آدم نمیشه. مخصوصا صدای خود آدم وقتی تو تنهایی بزرگ و درندشت باهاش حرف بزنه . کافیه چند جمله ی اولو خوب گوش بدی تا متوجه شی صدای خودته...من هم تو تنهایی خودم که هیچوقت نفهمیدم اندازش چقدره نشسته بودم . تنهایی من آب و هوای خشک و سردی داره . تو تنهایی من علاوه بر خشک و سرد بودن ...
تلاشهای من / داستانیاز نطام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 16:23
عصرها پیاده روی می کنم ولی شبها بیشتر از عصرها پیاده روی می کنم . هر بار هم در مسیری متفاوت . چرا که هدف من راهپیمایی نیست . می خوام شهر رو بشناسم . به نظر من راننده ی تاکسی ها بیشتر از دیگرون شهر رو می شناسن . خیابوناو خونه ها و هر وقت برای مسافرین خود حرف میزنند از زاویه دید اول شخص تمام شهر و خیا...
گودی / داستان کوتاهی از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 16:23
گودی که در آن افتاده بود درست طرف راست خانه اش و محاصره شده بین چهار درخت بود . درختها را خودش کاشته بود . پنج سال پیش .درست وقتی دخترشان داشت به دنیا می آمد . دخترش و زنش در خانه بودند .ولی صدای باران و دور بودن از خانه صدایش را نمی رساند .شاید هم داشتند تلوزیون تماشا می کرردند . گود یا همان چاله آ...
دایره / شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:52
از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم ( میشل فوکو )کتابهایم: 1سه حنجره ی گنگ 2یک مغول خوب3اشکی برای عشق4 مریلا 5 مرگ آینه 6: کلاه پیکاسو . رمان 7: خانم روبرت : رمان 8:شرارت : رمان 9: عشق مدرن : مجموعه داستان 10 . روسریها / مجموعه داستان 11- حواشی دلدادگی ( رمان )Adblock test (Why?)
آدم ندیده ها / شعری از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:52
در جنگل اتفاقهای عجیبی می افتد درختها به پیکر همدیگر تکیه داده اند پرندگان جیکشان برای همدیگر در می آید انگار آدم ندیده اند آدمها را ندیده اند . Adblock test (Why?)
خستگی / داستان مینیمال
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:52
حالتهای مختلفی برای شخصیت داستانم می توانم متصور شوم . ولی من او را سوار بر اسب در دو قرن پیش و در یک سرزمین بی نام و نشان تصور می کنم. تازه از کلبه چوبی خود بیرون آمده . اسبش را زین کرده و به طرف محلی می رود که احتمالا آنجا مقصد او برای کار کردن است . احتمالا می خواهد در یک جنگ شرکت کند . معمولا به...
یک مرور .
-
تاریخ: 1399/6/24 ساعت: 16:06
به احتمال زیاد خوانندگان آثار داستانی با آثار نظام الدین مقدسی آشنایی دارند. مقدسی با اولین اثر داستانی اش یعنی «مریلا» در سال ۸۸ با شاعری خداحافظی کرد و پا به عرصه داستان گذاشت. قبل از چاپ مجموعه داس
تو گرفتگی/ نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
ابرها معمولا در آسمان هستند وقتی می آیند پایین اسمشان را می گذاریم مه آنوقت هنگام مسافرت دچار مه گرفتگی می شویم u3000حالا تو بگو در آسمان اسمت چه بود حالا که آمده ای روی زمین اسمت چیست ؟!به خدانمی دانی نم
انقلاب مخملی / شعری از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
تمام انقلابهای خملی از پیراهن تو آغاز می شوند
بی هدف : شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
xa0ترافیک سنگینی بود زندگی هیچ کس به هیچ کجا نرسید مگر من که جایی برای رفتن نداشتم
کافی ات / شعر کوتاهی از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
xa0لطفا هیچ شاعری را به جنگ نفرستیداندوهی که داردبرای کشنه شدنش کافی است xa0
عشق بی رحم است / شعری کوتاه از نظلم الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
xa0عشق خیلی بی رحم استبی منطق استمثلن هر وقت قرار میگذاریبرای یک دیدارهیچ چیز اندازه ی قبلن نیستهمه ی نیمکتهای پارک رابرای نشستن یک نفر ساخته اندو تو میفهمیآیندهxa0یxa0این عشقدیوانگی های یک نفره خواهد بودعش
دلگیری تو / شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
xa0توی این هوای بهاریسرما خوردگیم چیز عجیبی استحتما تو از من دلگیری
رفتنم /شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
به من گفتی برو شاعر دیگران باشبرو برای خودت مخاطب دیگری پیدا کن من رفتم و شاعر سیاسی شدم چرا که فقط سیاستمداران به اندازه ی تو بی احساس و سنگدلند
پیامبری در شعر // شعری کوتاه از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
بیا در شعرم بخوابمثلا می خواهم قربانیت کنم شاید خدا یک قوچ از آسمان بفرستد آنوقت حد اقل توی شعر می شود ادعای پیامبری کنمجالا با این قوچ/توی شعرم /xa0xa0چه کار کنم؟بیا/چاقو و این قوچ مال تو توxa0با عشوه هایت
باور / شعری کوتاه از نظام الدین مقسی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 0:38
باور کن چند هزار سال پیش راهبه ای دستخط خدایان بابل را در معبدی کوچک خوانده است تا امروز من به تو ایمان بیاورم .